تبلیغات
محمدصدیق دهقان - عید بندگی
 
محمدصدیق دهقان
درباره وبلاگ


محمدصدیق دهقان متولد 1357 مدتی را به عنوان خبرنگار هفته نامه شورای شرق فعالیت داشته و جزء موسسین هفته نامه فرهنگ در شهرستان نیكشهر بودم چندین سال به همراه دوستان اقدام به انتشار این هفته نامه نمودیم

مدیر وبلاگ : محمد صدیق دهقان
سه شنبه 8 شهریور 1390




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 19 شهریور 1390 01:03 ق.ظ
آقای رستم کریمی:

بابا این راهش نیست


منتظر تشریف و نظرتان هستم
شنبه 19 شهریور 1390 12:23 ق.ظ
روی تو خوش می‌نماید آینه ما کینه پاکیزه است و روی تو زیبا
چون می روشن در آبگینه صافی خوی جمیل از جمال روی تو پیدا
هر که دمی با تو بود یا قدمی رفت از تو نباشد به هیچ روی شکیبا
صید بیابان سر از کمند بپیچد ما همه پیچیده در کمند تو عمدا
طایر مسکین که مهر بست به جایی گر بکشندش نمی‌رود به دگر جا
غیرتم آید شکایت از تو به هر کس درد احبا نمی‌برم به اطبا
برخی جانت شوم که شمع افق را پیش بمیرد چراغدان ثریا
گر تو شکرخنده آستین نفشانی هر مگسی طوطیی شوند شکرخا
لعبت شیرین اگر ترش ننشیند مدعیانش طمع کنند به حلوا
مرد تماشای باغ حسن تو سعدیست دست فرومایگان برند به یغما

شنبه 19 شهریور 1390 12:22 ق.ظ
روی تو خوش می‌نماید آینه ما کینه پاکیزه است و روی تو زیبا
چون می روشن در آبگینه صافی خوی جمیل از جمال روی تو پیدا
هر که دمی با تو بود یا قدمی رفت از تو نباشد به هیچ روی شکیبا
صید بیابان سر از کمند بپیچد ما همه پیچیده در کمند تو عمدا
طایر مسکین که مهر بست به جایی گر بکشندش نمی‌رود به دگر جا
غیرتم آید شکایت از تو به هر کس درد احبا نمی‌برم به اطبا
برخی جانت شوم که شمع افق را پیش بمیرد چراغدان ثریا
گر تو شکرخنده آستین نفشانی هر مگسی طوطیی شوند شکرخا
لعبت شیرین اگر ترش ننشیند مدعیانش طمع کنند به حلوا
مرد تماشای باغ حسن تو سعدیست دست فرومایگان برند به یغما

شنبه 19 شهریور 1390 12:20 ق.ظ
ای نفس خرم باد صبا از بر یار آمده‌ای مرحبا
قافله شب چه شنیدی ز صبح مرغ سلیمان چه خبر از سبا
بر سر خشمست هنوز آن حریف یا سخنی می‌رود اندر رضا
از در صلح آمده‌ای یا خلاف با قدم خوف روم یا رجا
بار دگر گر به سر کوی دوست بگذری ای پیک نسیم صبا
گو رمقی بیش نماند از ضعیف چند کند صورت بی‌جان بقا
آن همه دلداری و پیمان و عهد نیک نکردی که نکردی وفا
لیکن اگر دور وصالی بود صلح فراموش کند ماجرا
تا به گریبان نرسد دست مرگ دست ز دامن نکنیمت رها
دوست نباشد به حقیقت که او دوست فراموش کند در بلا
خستگی اندر طلبت راحتست درد کشیدن به امید دوا
سر نتوانم که برآرم چو چنگ ور چو دفم پوست بدرد قفا
هر سحر از عشق دمی می‌زنم روز دگر می‌شنوم برملا
قصه دردم همه عالم گرفت در که نگیرد نفس آشنا
گر برسد ناله سعدی به کوه کوه بنالد به زبان صدا

شنبه 19 شهریور 1390 12:19 ق.ظ
اول دفتر به نام ایزد دانا صانع پروردگار حی توانا
اکبر و اعظم خدای عالم و آدم صورت خوب آفرید و سیرت زیبا
از در بخشندگی و بنده نوازی مرغ هوا را نصیب و ماهی دریا
قسمت خود می‌خورند منعم و درویش روزی خود می‌برند پشه و عنقا
حاجت موری به علم غیب بداند در بن چاهی به زیر صخره صما
جانور از نطفه می‌کند شکر از نی برگ‌تر از چوب خشک و چشمه ز خارا
شربت نوش آفرید از مگس نحل نخل تناور کند ز دانه خرما
از همگان بی‌نیاز و بر همه مشفق از همه عالم نهان و بر همه پیدا
پرتو نور سرادقات جلالش از عظمت ماورای فکرت دانا
خود نه زبان در دهان عارف مدهوش حمد و ثنا می‌کند که موی بر اعضا
هر که نداند سپاس نعمت امروز حیف خورد بر نصیب رحمت فردا
بارخدایا مهیمنی و مدبر وز همه عیبی مقدسی و مبرا
ما نتوانیم حق حمد تو گفتن با همه کروبیان عالم بالا
سعدی از آن جا که فهم اوست سخن گفت ور نه کمال تو وهم کی رسد آن جا

شنبه 19 شهریور 1390 12:19 ق.ظ

با سلام و عرض ادب استاد بزرگوار صدیق جان خسته نباشی امدم یه سلامی عرض کنم مدتی نتوستم بهت سر بزنم ولی این بدون به یاد شما هستیم و جای خوشحالیه که بعد از مدتهای طولانی هم دیگر تو دنیای مجازی ببینیم انشالله که اگر عمری باقی موند به زیارت شما خواهم امد
در ضمن وبلاگ سر باز ایتک سر بزن
بروز است با مطلبی قتل یه نوجوان 17 ساله اگر تونستی منتشر بده مطلب را تا همه بدونن
با سپاس فراوان ملک ریسیی
جمعه 18 شهریور 1390 11:39 ب.ظ
سلام با یک مطلب جدید اپم حتما بیا
جمعه 18 شهریور 1390 01:44 ق.ظ
با سلام
محمد صدیق عزیز
اگر دل من و شما باید برای نیكشهر بسوزد و یا هدف هایمان در یك راستا و آن هم توسعه ی فرهنگ و سیاست نیكشهر تفاهمی وجود داشته باشد چرا فقط و فقط از آدم بزرگ ها می نویسی و خصوصا از همكاران فرهنگیتان؟
دل به دریا بزن و به معنای واقعی كلمه خدمت رسانه ای بكن
موفقیت و سلامتی روز افزون برای شما
چهارشنبه 16 شهریور 1390 09:32 ب.ظ
میبخشید ولی من نمیتونم هویت خودمو لو بدم شاید برام بد بشه دلم میخواد ناشناس بمانم خواهش میكنم اگه احیانا روزی فهمیدی بین خودمون باشه شما اگه اسم منو هم بدونین منو نمیشناسی راستی مطلب جدید نمینویسی خوشحال میشم هر وقت بروز شدی خبرم كنی باعث افتخار بنده است یك مطلب جدید میخوام بنویسم در مورد عملكرد وبلاگ نویسان نیكشهری و بلوچ اگه پیشاپیش نظری درمورد وبلاگ نویسان دارید بفرمایید تا ذكر كنم
سه شنبه 15 شهریور 1390 08:33 ب.ظ
سلام بلوچ بنده توی نظر خواهی شركت كردم و گفتم با انحلال موافقم اما به نظر شما افراد بهتری كه میتوانند عضو شورا بشن چه كسانی هستند چرا باید همیشه ما به دنبال تخریب ادمها باشیم و به اون نقطه هایی كه باعث تحریك افكار عمومی میشه میپردازیم البته خودم از این موضوع استثناء نیستم اما آرزو دارم كه وبلاگ نویسان بلوچ بجای تخریب نقد كنند كلی گویی یك مرض است وقتی بیاییم در كل عملكرد بگیریم و بجای رفع نواقص خواهان انحلال باشیم یعنی دچار این مرض شدیم من وبلاگمو حدود یك ماهی میشه درست كردم و دارم كار میكنم اما بلوچهای ما فقط به دنبال این هستن كه این كیه این اخبار را رو مینویسه ؟و هیچ توجهی به مطالب این وبلاگ نمیكنن بعضی ها كه این وبلاگ و بنده رو دست نشانده محمد انور بجارزهی میدونن كه من خودم یكی از مخالفان و منتقدان ایشان هستم اما با تخریب چهره ها مخالفم و وقتی وبلاگ شما رو دیدم فهمیدم كه یك آدم با علم و فهم هستید امیدوارم نقد پذیر هم باشید دوست عزیز اگه نظر خودتو در مورد وبلاگم بدید ممنون میشم در مورد اینكه من كی هستم اصلا فكر نكن باتشكر جیشك نیوز
جمعه 11 شهریور 1390 10:10 ب.ظ
سلام صدیق جان عید فطر رو به شما تبریک میگم
پنجشنبه 10 شهریور 1390 02:42 ب.ظ

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو نوشته شده بود: من کور هستم لطفا کمک کنید. روزنامه نگارخلاقی از کنار او می گذشت، نگاهی به او انداخت. فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد.
عصر آنروز، روز نامه نگار به آن محل برگشت، و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدم های او، خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته، بگوید که بر روی آن چه نوشته است؟
روزنامه نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد.
مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده می شد: امروز بهار است، ولی من نمی توانم آنرا ببینم !!!!!

نکته:
وقتی کارتان را نمی توانید پیش ببرید، استراتژی خود را تغییر بدهید. خواهید دید بهترین ها ممکن خواهد شد.
چهارشنبه 9 شهریور 1390 12:38 ق.ظ
باسلام عید سعید فطر بر شما مبارك باد التماس دعا
سه شنبه 8 شهریور 1390 08:44 ب.ظ
باسلام ضمن قبولی طاعات و عبادات پیشاپیش عید سعید فطر بر شما و خانواده محترم مبارك باد .
سه شنبه 8 شهریور 1390 08:42 ب.ظ
باسلام ضمن قبولی طاعات و عبادات پیشاپیش عید سعید فطر بر شما و خانواده محترم مبارك باد .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه