تبلیغات
محمدصدیق دهقان
 
محمدصدیق دهقان
درباره وبلاگ


محمدصدیق دهقان متولد 1357 مدتی را به عنوان خبرنگار هفته نامه شورای شرق فعالیت داشته و جزء موسسین هفته نامه فرهنگ در شهرستان نیكشهر بودم چندین سال به همراه دوستان اقدام به انتشار این هفته نامه نمودیم

مدیر وبلاگ : محمد صدیق دهقان

 

داستان زیر حکایتی است ازمحبت یک معلم که سرنوشت کودکی را تغییر داد. تقدیم به همه آموزگاران مهربان و دوست داشتنی . و با ذکر این جمله از ارد بزرگ که : آموزگاری ، عشق است چنین جایگاهی هیچگاه به دست غیر مباد .
در روز اول سال تحصیلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اولیه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به یک اندازه دوست دارد و فرقى بین آنها قائل نیست.

البته او دروغ می گفت و چنین چیزى امکان نداشت. مخصوصاً این که پسر کوچکى در ردیف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استو دارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نیز دانش آموز همین کلاس بود. همیشه لباس هاى کثیف به تن داشت، با بچه هاى دیگر نمی جوشید و به درسش هم نمی رسید. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسیار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.

امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور می یافت، خانم تامپسون تصمیم گرفت به پرونده تحصیلى سال هاى قبل او نگاهى بیاندازد تا شاید به علّت درس نخواندن او پی ببرد و بتواند کمکش کند.

معلّم کلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکالیفش را خیلى خوب انجام می دهد و رفتار خوبى دارد. "رضایت کامل".

معلّم کلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همکلاسیهایش دوستش دارند ولى او به خاطر بیمارى درمان ناپذیر مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است.

معلّم کلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: مرگ مادر براى تدى بسیار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن می کند ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرایط محیطى او در خانه تغییر نکند او به زودى با مشکل روبرو خواهد شد.

معلّم کلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى درس خواندن را رها کرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمی دهد. دوستان زیادى ندارد و گاهى در کلاس خوابش می برد.

خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشکل او پى برد و از این که دیر به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه دانش آموزان هدایایى براى او آوردند. هدایاى بچه ها همه در کاغذ کادوهاى زیبا و نوارهاى رنگارنگ پیچیده شده بود، بجز هدیه تدى که داخل یک کاغذ معمولى و به شکل نامناسبى بسته بندى شده بود. خانم تامپسون هدیه ها را سرکلاس باز کرد. وقتى بسته تدى را باز کرد یک دستبند کهنه که چند نگینش افتاده بود و یک شیشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. این امر باعث خنده بچه هاى کلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را قطع کرد و شروع به تعریف از زیبایى دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست کرد و مقدارى از آن عطر را نیز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بیرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت: خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را می دادید.

خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشینش رفت و براى دقایقى طولانى گریه کرد. از آن روز به بعد، او آدم دیگرى شد و در کنار تدریس خواندن، نوشتن، ریاضیات و علوم، به آموزش "زندگی" و "عشق به همنوع" به بچه ها پرداخت و البته توجه ویژه اى نیز به تدى می کرد.

پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بیشتر تشویق می کرد او هم سریعتر پاسخ می داد. به سرعت او یکى از با هوش ترین بچه هاى کلاس شد و خانم تامپسون با وجودى که به دروغ گفته بود که همه را به یک اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى محبوبترین دانش آموزش شده بود.

یکسال بعد، خانم تامپسون یادداشتى از تدى دریافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترین معلّمى هستید که من در عمرم داشته ام.

شش سال بعد، یادداشت دیگرى از تدى به خانم تامپسون رسید. او نوشته بود که دبیرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود که شما همچنان بهترین معلمى هستید که در تمام عمرم داشته ام.

چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه دیگرى دریافت کرد که در آن تدى نوشته بود با وجودى که روزگار سختى داشته است امّا دانشکده را رها نکرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصیل می شود. باز هم تأکید کرده بود که خانم تامپسون بهترین معلم دوران زندگیش بوده است.

چهار سال دیگر هم گذشت و باز نامه اى دیگر رسید. این بار تدى توضیح داده بود که پس از دریافت لیسانس تصمیم گرفته به تحصیل ادامه دهد و این کار را کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترین و بهترین معلم دوران عمرش خطاب کرده بود. امّا این بار، نام تدى در پایان نامه کمى طولانی تر شده بود: دکتر تئودور استودارد.

ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه دیگرى رسید. تدى در این نامه گفته بود که با دخترى آشنا شده و می خواهند با هم ازدواج کنند. او توضیح داده بود که پدرش چند سال پیش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسى در کلیسا، در محلى که معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته می شود بنشیند. خانم تامپسون بدون معطلى پذیرفت و حدس بزنید چکار کرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگین ها به دست کرد و علاوه بر آن، یک شیشه از همان عطرى که تدى برایش آورده بود خرید و روز عروسى به خودش زد.

تدى وقتى در کلیسا خانم تامپسون را دید او را به گرمى هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: خانم تامپسون از این که به من اعتماد کردید از شما متشکرم. به خاطر این که باعث شدید من احساس کنم که آدم مهمى هستم از شما متشکرم. و از همه بالاتر به خاطر این که به من نشان دادید که می توانم تغییر کنم از شما متشکرم.

خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: تدى، تو اشتباه می کنى. این تو بودى که به من آموختى که می توانم تغییر کنم. من قبل از آن روزى که تو بیرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدریس کنم

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 29 اردیبهشت 1392

آورده اند دو گدا بر گذری که به کلیسای سن پیترو واتیکان ختم میشد، تکدی گری میکردند.
یکی صلیب ، نشان مسیحیان را و دیگری هلال ماه که نشان مسلمین است را بر پیش گذاشته بودند.
مردم بسیاری که از آنجا گذر میکردند با هیجان و سخاوت، سکه های خود را نثار گدایی میکردند که صلیب را به عنوان منجی خود بر پیش گذارده بود.

کشیشی از آنجا می گذشت، مدتی ایستاد و دید که مردم فقط به گدایی که صلیب دارد پول می دهند و هیچ کس به گدای اسلام پناه چیزی نمی دهد. جلو رفته و با احترام به گدای مفلوک گفت:

رفیق بیچاره من، متوجه نیستی؟ اینجا مرکز ایدئولوژیکی مسیحیان کاتولیک جهان است. پس مردم به تو که نشان هلال مسلمانان را بر پیش گذاشتی پولی نمی دهند، به خصوص که دقیقا بر مکانی نشستی که کنارت گدایی دیگر که صلیب دارد و ذائقه مردم این وادی را خوش میآید، به تکدی گری مشغول است. ایشان در واقع از روی لجبازی هم که باشد به گدای هم مسلکشان پول میدهند نه تو.

گدای اسلام پناه بعد از شنیدن حرفهای کشیش رو کرد به گدای پشت صلیب و گفت:

هی «اسدالله» نگاه کن کی اومده به ما بازاریابی یاد بده؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

باز نشراز: وبلاگ هكین هبر

شکی نیست که استان ما (منظور در اینجا بلوچستان) از دیرباز گریبانگر محرومیت های متعددی بوده است و متاسفانه تاکنون مردم بلوچ با محرومیت های زیادی  دست و پنجه نرم کرده اند و صد حیف اینکه وجوه مثبت و قابل ستایش بلوچستان عزیز ما هنوز نتوانسته است بر محرومیتی که چهره کریه ای از استانمان بجا گذاشته است، غالب آید. بی گمان اگردر پی تحلیل و واکاوی علت محرومیت ها بر آییم مثنوی هفتاد منی خلق می شود که بحث آن مقال و مجال دیگری را می طلبد.

 آیا دولت مرکزی عمدا خواستار چنین وضعیتی است؟ یا مذهب و قومیت مردم از آن جمله فاکتورهایی است که  در انتصاب پست های حساس مدیریتی نقش داشته و بالطبع سبب شده استان ما به پیشرفت قابل ملاحظه ای نرسد؟ و یا سهل انگاری و سو استفاده های مدیران خرد و کلان بومی را نیز می توان عاملی سوای عوامل فوق در محرومیت استان دخیل دانست؟ آیا وضعیت جغرافیایی ، طبیعی و ژئوپولیتیکی بلوچستان به گونه ای است که نمی توان از آن انتظار بیشتری داشت و بگذارید خیال شریفتان را راحت بکنم که بلوچستان کما هو خلقه اصلا و قهرا دارای پتانسیل آبادانی و پیشرفت نیست! یا اینکه قول بعضی دولتمردان که می خواهند شانه از مسئولیت خالی کنند و تئوری توهم توطئه را پیش می کشند  را بپذیریم که ریز و درشت ناکامی های جامعه را به استکبار و عوامل خارجی ربط می دهند. ما هم به تبعیت از آنها بپذیریم که استکبار جهانی  بیکار ننشته و برای بدبختی ما  قوم بلوچ ها برنامه ریزی نموده است. و بالاخر اینکه روی دیگر سکه را در نظر بگیریم و مسئله را به این صورت بیان نماییم استان ما واقعا (بر اساس اسناد و مدارک قدیم و جدید) از پتانسیل بسیار خوبی برای پیشرفت و آبادانی برخوردار است اما بالفعل درآمدن آنها نیازمند پیش نیازهایی است.حال اگر پتانسیل موجود است ابزار یا ابزارهایی که برای بالفعل نمودن آن لازم اند، کدامند؟ چه ابزارهایی تاکنون به کار گماشته شده اند که بجای پیشرفت ، پسرفت ببار آورده اند. ابزارهای کارآمد چه هستند و چطور بکار گیریم؟



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 20 مهر 1391

نَصوح مردى بود شبیه زنها ، صورتش مو نداشت و سینه هایى برجسته چون زنها داشت و در حمام زنانه كار مى كرد. او سالیان متمادی بر این کار بود و از این راه هم امرار معاش می‌کرد و هم ارضای شهوت. گرچه چندین بار به حکم وجدان توبه کرده بود اما هر بار اخگر شهوت، او را به کام خود اندر می‌ساخت و كسى از وضع او خبر نداشت و آوازه تمیزكارى و زرنگى او به گوش همه رسیده و زنان و دختران رجال دولت و اعیان و اشراف دوست داشتند كه وى آنها را دلاكى كند و از او قبلاً وقت مى گرفتند تا روزى در كاخ شاه صحبت از او به میان آمد.
دختر شاه مایل شد كه به حمام آمده و كار نَصوح را ببیند. نصوح جهت پذیرایى و خدمتگزارى اعلام آمادگى نمود ، سپس دختر شاه با چند تن از خواص ندیمانش به اتفاق نصوح به حمام آمده و مشغول استحمام شد . از قضا گوهر گرانبهاى دختر پادشاه در آن حمام مفقود گشت ، از این حادثه دختر پادشاه در غضب شده و به دو تن از خواصش دستور داد كه همه كارگران را تفتیش كنند تا شاید آن گوهر ارزنده پیدا شود . طبق این دستور مأمورین ، كارگران را یكى بعد از دیگرى مورد بازدید خود قرار دادند، همین كه نوبت به نصوح رسید با اینكه آن بیچاره هیچگونه خبرى از آن نداشت ، ولى از ترس رسوایى ، حاضر نـشد كه وى را تفتیش ‍ كنند، لذا به هر طرفى كه مى رفتند تا دستگیرش كنند، او به طرف دیگر فرار مى كرد و این عمل او سوء ظن دزدى را در مورد او تقویت مى كرد و لذا مأمورین براى دستگیرى او بیشتر سعى مى كردند. نصوح هم تنها راه نجات را در این دید كه خود را در میان خزینه حمام پنهان كند، ناچار به داخل خزینه رفته و همین كه دید مأمورین براى گرفتن او به خزینه آمدند و دیگر كارش از كار گذشته و الان است كه رسوا شود به خداى تعالى متوجه شد و از روى اخلاص توبه كرد در حالی که بدنش مثل بید می‌لرزید با تمام وجود و با دلی شکسته خدا را طلبید و گفت: خداوندا گرچه بارها توبه‌ام بشکستم، اما تو را به مقام ستاری ات این بار نیز فعل قبیحم بپوشان تا زین پس گرد هیچ گناهی نگردم و از خدا خواست كه از این غم و رسوایى نجاتش دهد . به مجرد این كه نصوح توبه كرد، ناگهان از بیرون حمام آوازى بلند شد كه دست از این بیچاره بردارید كه گوهر پیدا شد . پس از او دست برداشتند. و نصوح خسته و نالان شكر خدا به جا آورده و از خدمت دختر شاه مرخص ‍ شد و به خانه خود رفت . او در این واقعه عیاناً لطف و عنایت ربانی را مشاهده کرد. این بود که بر توبه‌اش ثابت‌قدم ماند و فوراً از آن کار کناره گرفت. چند روزی از غیبت او در حمام سپری نشده بود که دختر شاه او را به کار در حمام زنانه دعوت کرد، ولی نصوح جواب داد که دستم علیل شده و قادر به دلاکی و مشت و مال نیستم، و دیگر هم نرفت.
هر مقدار مالى كه از راه گناه تحصیل كرده بود در راه خدا به فقرا داد و چون زنان شهر از او دست بردار نبودند ، دیگر نمى توانست در آن شهر بماند و از طرفى نمى توانست راز خودش را به كسى اظهار كند، ناچار از شهر خارج و در كوهى كه در چند فرسخى آن شهر بود، سكونت اختیار نمود و به عبادت خدا مشغول گردید . اتفاقاً شبى در خواب دید كسى به او مى گوید : « اى نصـــوح ! چگونه توبه كرده اى و حال آنكه گوشت و پوست تو از فعل حرام روئیده شده است ؟ تو باید چنان توبه كنى كه گوشتهاى حرام از بدنت بریزد . »
همین كه از خواب بیدار شد با خودش قرار گذاشت كه سنگهاى گران وزن را حمل كند و به این ترتیب گوشتهاى حرام تنش را آب كند . نصوح این برنامه را مرتب عمل مى كرد تا در یكى از روزها همانطورى كه مشغول به كار بود، چشمش به میشى افتاد كه در آن كوه چرا میكرد. از این امر به فكر فرو رفت كه این میش از كجا آمده و از كیست ؟ تا عاقبت با خود اندیشید كه این میش قطعاً از شبانى فرار كرده و به اینجا آمده است ، بایستى من از آن نگهدارى كنم تا صاحبش پیدا شود و به او تسلیمش نمایم . لذا آن میش را گرفت و نگهدارى نمود و از همان علوفه و گیاهان كه خود مى خورد ، به آن حیوان نیز مى داد و مواظبت مى كرد كه گرسنه نماند.
خلاصه میش زاد ولد كرد و نصوح از شیر و عوائد دیگر آن بهره مند مى شد تا سرانجام كاروانى كه راه را گم كرده بود و مردمش از تشنگى مشرف به هلاكت بودند عبورشان به آنجا افتاد، همین كه نصوح را دیدند از او آب خواستند و او به جاى آب به آنها شیر مى داد به طورى كه همگى سیر شده و راه شهر را از او پرسیدند. وى راهى نزدیك را به آنها نشان داده و آنها موقع حركت هر كدام به نصوح احسانى كردند و او در آنجا قلعه اى بنا كرده و چاه آبى حفر نمود و كم كم در آنجا منازلى ساخته و شهركى بنا نمود و مردم از هر جا به آنجا آمده و رحل اقامت افكندند و نصوح بر آنها به عدل و داد حكومت نموده و مردمى كه در آن محل سكونت اختیار كردند، همگى به چشم بزرگى به او مى نگریستند.
رفته رفته ، آوازه خوبى و حسن تدبیر او به گوش پادشاه آن عصر رسید كه پدر آن دختر بود . از شنیدن این خبر مشتاق دیدار او شده ، دستور داد تا وى را از طرف او به دربار دعوت كنند. همین كه دعوت شاه به نصوح رسید، نپذیرفت و گفت : من كارى و نیازى به دربار شاه ندارم و از رفتن نزد سلطان عذر خواست . مأمورین چون این سخن را به شاه رساندند، بسیار تعجب كرد و اظهار داشت حال كه او براى آمدن نزد ما حاضر نیست ما مى رویم كه او را و شهرك نوبنیاد او را ببینیم .
پس با خواص درباریانش به سوى محل نصوح حركت كرد، همین كه به آن محل رسید به عزرائیل امر شد كه جان پادشاه را بگیرد، پس پادشاه در آنجا سكته كرد و نصوح چون خبردار شد كه شاه براى ملاقات و دیدار او آمده بود ، در مراسم تشییع او شركت و آنجا ماند تا او را به خاك سپردند و چون پادشاه پسرى نداشت ، اركان دولت مصلحت دیدند كه نصوح را به تخت سلطنت بنشانند. چنان كردند و نصوح چون به پادشاهى رسید، بساط عدالت را در تمام قلمرو مملكتش گسترانیده و بعد با همان دختر پادشاه كه ذكرش رفت ، ازدواج كرد و چون شب زفاف و عروسى رسید، در بارگاهش ‍ نشسته بود كه ناگهان شخصى بر او وارد شد و گفت چند سال قبل ، میش من گم شده بود و اكنون آن را نزد تو یافته ام ، مالم را به من رد كن . نصوح گفت : چنین است . دستور داد تا میش را به او رد كنند، گفت چون میش مرا نگهبانى كرده اى هرچه از منافع آن استفاده كرده اى ، بر تو حلال ولى باید آنچه مانده با من نصف كنى . گفت : درست است و دستور داد تا تمام اموال منقول و غیر منفول را با او نصف كنند.
آن شخص گفت : بدان اى نصوح ، نه من شبانم و نه آن میش است بلكه ما دو فرشته براى آزمایش تو آمده ایم . تمام این ملك و نعمت اجر توبه راستین و صادقانه ات بود كه بر تو حلال و گوارا باد ، و از نظر غایب شدند





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

http://up.vatandownload.com/images/ku94ax0hiboxhxzkpl13.jpgشه بخش کدخدایی / وجود مدارس کپری یکی از بارزترین نمونه های محرومیت است که با وجود اختصاص اعتبارات فراوان برای رفع این محرومیت، فعاّلیّت آموزشی در این نوع مدارس همچنان ادامه دارد.

بنابر اصول مصرح قانون اساسی برخورداری از امکانات آموزشی برای همگان باید یکسان و برابر باشد و این وظیفه دولت است که شرایط تحصیل رایگان و مطلوب دانش آموزان را فراهم کند. حدود چند سال پیش در آیین نمادینی که به مناسبت حذف مدارس کپری در یکی از مناطق محروم استان هرمزگان برگزار شد، وزیر اسبق آموزش و پرورش، به خاطر حذف مدارس کپری مناطق محروم مدال گرفت.تا معلمان ودانش آموزان سالهای نه چندان دور به فکر آرشیوی برای خاطرات دوران کپرنشینی خود باشندغافل از اینکه کپرجز جدایی ناپذیر آموزش وپرورش میباشد ودر مناطقی ازجنوب وشرق بلوچستان نسلهایی از این سرپناهای پیشی همچنان درحال خدمت به آموزش وپرورش هستند.

درسال گذشته کلنگ کپرزدایی در مدارس شهیدآبادیان تحتیگ وآزادگان رگدپ ازمدارس قصرقند به زمین خورد.تامطابق قول مساعد مسولین دانش آموزان این مدارس سال تحصیلی آینده رابه دورازسایه های کپری ودر ساختمانی که شایسته نام آموزش است آغاز نمایند.

اکنون که در آستانه شروع سال تحصیلی جدید قرارداریم فرمانداری شهرستان نیکشهر باارسال نامه ای به آموزش وپرورش قصرقند باتاکید برافتتاح مدارس مذکور آمادگی خود را مبنی برحضور در این مراسم اعلام نمودند.

امّاجالب است که طرح مذکور با کلنگ زنی آغاز و با پی کنی به پایان رسید ومتاسفانه مسولین محترم از رونداجرایی طرح ها کاملا بی خبر بوده اند.ونامه فرمانداری ، نمونه بارزیست ازمیزان نظارت پیگیری وحسّاسیت مسولین نسبت به طرح های اجرایی درمنطقه.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

31 آگوست که با جمعه گذشته مصادف بود روز جهانی وبلاگ نویسی بود پدیده ای نو و مدرن که با شکل گیری شبکه های اطلاعاتی و دیتا در دنیای امروز ظهور کرد و کم کم همه گیرشد پیش از آن نویسندگان تراوشات ذهنی خود را در فایل های کاغذی ثبت و ضبط و در صورت فرصت و شرایط مالی به زیور طبع آراسته و یا در جراید و روزنامه ها منتشرمی کردند ولی بخش اعظم نویسندگان اقبال و فرصت نشر منویات و ذهنیات خود را نمی یافتند. امروز با پدیده وبلاگ نویسی تقریبا با کمترین هزینه و در کوتاه ترین مدت زمان همگان قادر به انتشار آثار ذهنی خود در فضای مجازی می باشند که این انقلاب عظیم و بزرگی را در زمینه اشتراک اطلاعات و آگاهی های درونی را رقم زده است.



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
ارتقاء بیمه درمانی فرهنگیان به بیمه طلایی قبل از هر چیز ، جز افتخارات طلایی آموزش وپرورش در دوران صدارت جناب آقای حمیدرضا حاج بابایی به حساب می آید.بیمه طلایی
مسلما" هر طرح وبرنامه ای در آغاز با مشکلات ونواقصی همراه است وزمانی که به عرصه حضور می رسد کمبودها ونواقص آن عیان می شود آنگاه انتظار می رود مسئولین امر در صدد رفع عیوب آن برآیند.
حدود دو سال از عمر بیمه طلایی فرهنگیان می گذرد.و فرهنگیان گرامی انتظار داشتندکه با گذشت زمان عیار این طلا بالا وبالاتر رود امّا متا سفانه برعکس آن هرچه مدت بیشتری می گذرد ،ازخدمات این بیمه ومراکز درمانی طرف قرارداد با بیمه گذار کاسته میشود.. با مراجعه به مراکز درمانی طرف قرار داد با بیمه ایران به عنوان شرکت بیمه گذار بیمه طلایی ، متوجه خواهی شد که اکثر مراکز درمانی خصوصی به دلیل عدم پرداخت به موقع خسارات وپایبند نبودن بیمه ایران به تعهدات فی مابین، قراردادشان را با این شرکت فسخ نمود ه اند .همچنین برای دریافت خدمات دندانپزشکی بیمه شدگان گرامی باید ایّامی را با درد دندان به دلیل پروسه کاغذ بازی (معرفی به اداره متبوع واز آنجا به شرکت بیمه ونهایتا" تا رسیدن معرفی نامه شرکت بیمه به دندان پزشک طرف قرارداد) به سر کنند.علاوه بر آن خدمات دارویی به این بیمه بصورت مستقیم ارایه نمی گردد چون که بیمه طلایی با هیچ داروخانه ای قرارداد ندارد.وبرای دریافت دارو باید اول به صورت نقدی اقدام نمایید .
درحال حاضر کسانی می توانند از این بیمه استفاده نمایند که توانایی پرداخت مخارج هنگفت درمانی را داشته باشند چراکه تنها راه استفاده از بیمه طلایی پرداخت هزینه از جیب مبارک به امید دریافت هزینه های مذکور از بیمه ایران می باشد که آن هم مستلزم پی گیری مجدانه وصرف هزینه هایی برابر با خسارات دریافتی ازبیمه می باشد ودر صورت عدم پی گیری شخصی شاید یکسال طول بکشد تا حداکثر80 درصد از آنچه که خرج شده است بیمه محترم پرداخت نماید چون طبق قرارداد 20درصد آن بابت فرانشیز کسر خواهد شد.
حال با روندی که شرکت محترم بیمه ایران درپیش گرفته چه بسا سال آینده به جای بیمه طلایی شاهد بیمه برنزی ،مسی یا.............خواهیم بود .
                                                 باز نویسی از وبلاگ: بوگ آغاز مکران




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

ساعت 11 صبح امروز مراسم تودیع و معاذفه روسای آموزش و پرورش منطقه قصرقند انجام شد  در این مراسم از 5 سال خدمت یونس اربابی تقدیر  و عبدالمجید تاجی به عنوان رئیس جدید آموزش و پرورش قصرقند معرفی شد در این مراسم عبدالله رئیسی رئیس شورای اسلامی بخش قصرقند از عدم توجه مسئولین آموزش و  پرورش استان جهت انتصاب نیروی بومی قصرقند گلایه کرد.(خبرتکمیلی متعاقبا ارسال خواهد شد)

یونس اربابی

مهندس سهویی

عبدالمجید تاجی

2

خاشی

3





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
محمود براهویی نژاد ؛ زاهدان فردا / جواد صادقی خبرنگار پرتلاش و زبده چابهار را خیلی وقت است که از دور و نزدیک می‌شناسم. جواد در سال‌های گذشته همکاری نزدیکی تقریبا با همه مطبوعات استان کمابیش داشته است .

حتی در مقام مسئولیتی که در روابط عمومی منطقه ازاد چابهار داشت از مطبوعات و همکاری با آنان غفلت نکرد. در کنار کار مطبوعاتی و روابط عمومی البته گریزی هم به دنیای مجازی می‌زد.

تا اینکه تصادفی دلخراش جواد عزیز را خانه‌نشین کرد. جواد در این مدت دوران سختی را پشت سر گذاشت. دوستی از عیادت دیرهنگام نماینده چابهار از جواد صادقی در وبلاگش گلایه کرده بود و افسوس که این فقط نماینده چابهار نبود که خیلی دیر به فکر عیادت از جواد افتاد. از نمایندگان و مسئولین گلایه‌ای نیست چرا که همیشه اهل فرهنگ و ادب و هنر آخرین اولویتشان هستند.

می‌خواهم از خودم انتقاد کنم که در سخت‌ترین روزهای زندگی جواد صادقی که به همه ما نیاز داشت نتوانستم به یاری‌اش بشتابم و در کنارش باشم. برای این کوتاهی همیشه خود را سرزنش می‌کنم. اما روح بزرگ جواد بخشنده‌تر از این‌هاست که این چیزها را به دل بگیرد.

جواد در این مدت اما روحیه‌اش را نباخت و بر روی تخت خانه‌اش وبلاگ طنز حق‌گو بلوچ را راه انداخت تا برای لحظه‌ای هم که شده دوستانش را شاد کند. به قول خودش پرداخت بیش از 40 میلیون بدهی که پس از تصادف برایش باقی ماند با حقوق از کارافتادگی از سال‌های نوری هم فراتر می‌رود .

اما من از صمیم قلب برایش آرزوی بهبودی و حل مشکلاتش را از خداوند متعال در این ماه مبارک مسئلت می‌کنم. امروز پیامک پرمهر جواد را دریافت کردم که در آن روز خبرنگار را به من تبریک گفته بود اما کسی که امروز در روز خبرنگار شایسته تجلیل و تبریک است جواد صادقی است که در سخت‌ترین شرایط بیماری هنوز هم می‌نویسد و عشقش را به کارش از دست نداده است.

جواد عزیز روزت مبارک





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

از روز یکشنبه  واژه سابق پس از عنوان مدیر در کارنامه لعل بخش رئیسی گنجانده شد چرا که با حکمی از اداره کل آموزش و پرورش استان مهدی نجفی به عنوان سرپرست منصوب گردید اینکه سرنوشت کاری آقای رئیسی چه می شود باید منتظر ماند و دید که اداره کل آموزش و پرورش چه تصمیمی برای وی خواهد گرفت. ساعت ده صبح یکشنبه رئیسی در جلسه ای که در دفتر مدیریت آموزش و پرورش نیکشهر برگزار شد از همکاران اداری خداحافظی کرد وی در این جلسه طی سخنانی گفت: هدف بنده در این مدت خدمت به نظام مقدس جمهوری اسلامی و مردم منطقه بوده است . تمام موفقیت هایی که کسب شده است حاصل تلاش ، همت و برنامه ریزی های شما همکاران بوده و نواقصی هم که وجود داشته متوجه اینجانب  است. از اتفاق افتاده ناراحت نیستم و از فضل و عنایت خداوند سپاسگزارم که به بنده توفیق خدمتگزاری داد هر آمدنی را رفتنی است و این چرخه روزگار است این تغییرات و تحولات برای پیشرفت لازم است دست مقامات بالاتر بالاخص مدیر کل محترم را به گرمی می فشارم و برای ایشان آرزوی موفقیت می کنم از برنامه ها و راهنمایی ها ی ابشان در حد توان و وسع خودم در مدت مدیریت استفاده کردم هماکنون که ایشان صلاح به تغییر دانستند و منحصر به اینجا هم نبوده و نیست و هدف از آن نیز بهبود کیفیت امور می باشد بنده در هر موقعیتی که  صلاح بدانند جهت خدمتگزاری در خدمت ایشان هستم.

در پایان این جلسه رئیسی با همکاران اداری به صورت نمادین خداحافظی و عکس یادگاری گرفتند.

 

 



جهت مشاهده تصاویر کلیک کنید


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 1 اردیبهشت 1391

نوشته : شه بخش کدخدایی

چشمه ها می جوشند،رودها می خروشند، به دلیل افزایش میزان بارندگی وکنترل روان آبها وذخیره آنها در پشت چندین سد مختلف که در مسیر رودخانه احداث شده اند ذخیره آبی80 درصد افزایش یا فته است که این موضوع باعث شادی وفرح کشاورزان شمال کشور شده است.
خدا را شکر،کیه که از وفور نعمت آب خوشحال نباشه؟
اما، درسوی دیگر این کشور پهنا ور،درشرقی ترین قسمت جنوب ایران اوضاع کاملا برعکس است.:نزولات آسمانی کاهش یافته است واندک آبهای حاصل ازمهر آسمان بر زمین به دلیل نبود آب بند یا همان سد راهی جزء دریا ندارند،سفر ه های آب زیرزمینی دچار فقر شده اند، آب آشامیدنی اکثر روستاهادر اولین فصل بهارجیره بندی شده(چه رسد به تابستان)وصدای خوفناک گامهای خشکسالی باردیگر آرام آرام به گوش می رسد.
اینجا قصرقنداست زمانی قطب کشاورزی منطقه بود وزمانی ملقب به انبار غله بلوچستان .اما اکنون مردم روستاهایش آب به نو بت می خورند چه رسد به اینکه با آن زراعت کنند.
مدتی است که مسئولین باطرح موضوع احداث سدهلنچکان برروی رودخانه کاجو( یکی از پرآب ترین رودخانه های فصلی استان) باعث ایجاد موجی از شادی دربین اهالی منطقه بالاخص کشاورزان شده اند اما.................
اما گویا این طرح نیز همانند چندین برنامه دیگر درمسیر پرپیچ وخم وعده تا عمل زمین گیر شد.وچار ه ای نیست جز اینکه ناخواسته بار دیگر به استقبال غول خشکسالی رفت.
ما که هشت سال با خشکسالی ساختیم این یکی هم رویش.
اما اگرکمی ازنعمت بذل توجه مسئولین برخوردار بودیم،ووعد ه هازودتر عمل می شدند ،اگرجایی بود که سیلابهای ویرانگر پشت آن آرام می گرفتند بااندک نزولات آسمانی هم سفر های آب زیر زمینی غنی می شدند .
آب آشامیدنی شاید جیره بندی نمی شد! چشمه ها اینجا هم می جوشید ند! کار کشاورزان رونق می گرفت!  

                                    
          آنگاه کابوس خشکسالی رو یایی می شد.!

 

منبع: وبلاگ بگ آغاز مکران

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 مشکل آب شرب و کشاورزی شهر نیکشهر با احداث سد خیرآباد یکبار برای همیشه حل شد و در صورت عدم نزول باران کمبود آب برای ساکنین شهر نیکشهر و بالاخص مسئولین نهادهای مرتبط با آب که در مرکز شهر زندگانی بسر می کنند حس نخواهد شد چرا که هرگاه پیچ شیر آب را می چرخانند در منزل و محل کار با فشار آب روبرویند اما کمی آنسوتر در روستاها مردم با محنت و زحمت در طلب قطره ای آب لع لع می زنند. و این نشان از بازگشت بی سرو صدای خشکسالی به منطقه است.

مخت یکی از این روستاهایی است که با مشکل جدی آب شرب مواجه است و هماکنون هر ده روز یکبار آب شرب بهداشتی در لوله های شبکه آب آن به جریان می افتد فکرش را بکنید که مردم به چه میزان می بایست ظرف جهت ذخیره آب داشته باشند تا کفاف ده روز آنان را بکند. آبی که می بایست هم جوابگوی مصارف شرب و آشامیدن و هم امورات بهداشتی آنان  باشد. چند سال پیش اداره آب و فاضلاب روستایی اقدام به نوسازی شبکه آب روستا نمود که امید می رفت با این اقدام مشکل انتقال آب حل شود و به نقاطی که آب نمی رسد با تعویض شبکه فرسوده قبلی که زمان شاه احداث شده بود آب با فشار استاندارد و مطلوب در دسترس قرار گیرد اما زهی خیال باطل چرا که لوله های قبلی با کارشناسی کارشناسان آن زمان به قطر 3 اینچ در شبکه احداثی قبل انقلاب کار گذاشته شده بود اما کارشناسان دانشگاه رفته امروزی تشخیص به کارگذاری  لوله های آب به اندازه یک یک اینچ تبدیل دادند در حالیکه جمعیت امروز نسبت به قبل چندین برابر افزایش یافته است و باید پیش بینی لازم برای سالهای آینده نیز صورت می گرفت.

چاه جدیدی نیز حفر نشد و از همان چاه که در وسط روستا بود استفاده شد که گفته می شود طی بررسی بعمل آمده در بهداشتی بودن آب آن تردید وجود دارد چاه آبی که آب آن خیلی زود خشک می شود و لازم بود چاه جدیدی در محلی که ذخیره آبی داشت احداث گردد، همچنین می شود جهت حل حداقل آب شرب اقدام به حفر چاه عمیق نمود. مسئله ای که مسئولین حتی  اندیشیدن به آن را به مخیله شان راه نمی دهند. متاسفانه با وضعیت شبکه لوله کشی حتی در زمان های پر آبی هم مردم هر سه روز یکبار و فقط به مدت چندساعت آب را از شبکه لوله کشی دریافت می کردند و به یک شکلی همیشه آنان در خشکسالی بسز می بردند. چه دعواها تاکنون بر اثر کمبود آب و عدم دستیابی مردم به آب بین همسایه ها  به وجود نیامده و هریک دیگری را متهم به زیاده خواهی و خودخواهی نکردند که فلانی تو مانع جریان آب در لوله های آب مایی و آن یکی دیگری را به دلیل استفاده از پمپ ها برقی عامل بی آبی معرفی می کند در حالیکه رمقی و زوری در آب درون لوله ها وجود نداشت و گرنه می بایست آب این مایع حیات و الفبای آبادنی به آخرین منزل مخت نیز می رفت و باعث شادمانی می شد.

لازمست مسئولین محترم با بررسی موضوع کمبود آب در شهرستان و بالاخص روستای مخت به عنوان یکی از مرکز جمعیتی شهرستان و یکی از کانون های بحران خشکسالی در جهت حل مشکلات اهالی آن همت کنند.به عنوان مثال با انجام مطالعه و بررسی جهت احداث سد در محل روستای زاران کا مناطق و روستاهای پایین دست آن از جمله مخت را برای همیشه از شر طاعون خشکسالی نجات داد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی  همراه با مشاركت عظیم و گسترده مردم در كشور برگزار گردید و نتایج آن نیز اعلام و به تایید شورای محترم نگهبان رسید اما شور و هیجان و حواشی مربوط به آن هنوز نقل محافل و مجالس است  انتخابات این دوره خصوصیات و ویژگی ها خاص و منحصر به خود را داشت  در حوزه انتخابیه نیكشهر چابهار كنارك نیز این رویداد مهم سیاسی در نوع خود كم نظیر بود، نبود كاندیدای بومی در شهرستانهای نیكشهر و كنارك بسیاری از اهالی این دو منطقه بالاخص كناركی ها  را تا روز های پایانی تبلیغات به حالت كیش و مات برد و خیلی ها حتی تا شب قبل از انتخابات در انتظار كاندیدای محبوب و مطلوب خود به انتظار نشستند. تبلیغات انتخاباتی با حضور 4 نامزد آغاز شد و علی رغم اینكه در روزهای نخست بازار تبلیغات بسیار سرد و بی روح بود اما در چند روز پایانی با مشخص شدن این  كه دیگر نامزدی به فهرست موجود اضافه نخواهد شد موضع گیری ها و ورودمردم  به اردوگاه های انتخاباتی شروع شد و  اینگونه  تب انتخابات داغ شد، انتخاباتی كه انتظار ها بر آن بود  در این دوره كم حاشیه تر از دوره های گذشته باشد حاشیه هایی در حوزه رسانه و استفاده از ابزارهای ارتباط جمعی داشت بعضا حامیان كاندیداهای انتخاباتی با ارسال پیامك سعی داشتند موج انتخاباتی به نفع كمپین انتخاباتی خود ایجادكنند متاسفانه  حضور در عرصه اینترنت زیادمطلوب نبود و فقط  چند وبلاگ به انعكاس اخبار و رویدادهای نامزدهای محبوبشان پرداختند.



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 9 فروردین 1391

چند روز پیش در تعطیلات نوروزی  فرصتی دست داد تا بنا به دعوت دوست عزیز، همکلاس قدیمی و همکارم آفای شه بخش کدخدایی سفری به روستای بگ داشته باشم سفری که حدود 15 سال به تأخیر افتاده بود. رسیدن من به بگ به خاطر عدم آ شنایی  با مسیر راه با اندک زحمتی همراه بود اما هرچه و هر طوربود بالاخره با عبور از میان مناظر سرسبز روستاهای حمیری، کلمت، توکل که چشم هر بیننده ای را نوازش می داد به بگ رسیدم. تعداد زیادی از دوستان دوران دبیرستانم از اهالی دوست داشتنی بگ هستند که این آشنایی و رفاقت بارها مرا جهت  عزیمت به بگ راغب نموده است اما هر بار در دقیقه نود بنا به دلیل و مشکلی  از رفتن باز مانده ام. اما این بار مشاهده وبلاگ بک آغاز مکران و مطالب و تصاویر زیبای آن مرا واداشت تا حتما دیداری از بگ داشته باشم. از قابلیتها و زیبایی بگ دوستان به تفصیل در وبلاگشان سخن گفته  و نوشته اتد.
اما آنچه که باعث تحسین و شگفت من شد پشتکار و جدیت دوستانم در استفاده از فناوری های که می توان  در بگ صفت مشکل را بر آن اضافه نمود، بود وقتی که دیدم چه مشکل و به چه سختی دوستان به اینترنت وصل می شوند و چگونه وبلاگشان را به روز می کنند به این تلاش و همتشان آفرین گفتم جالب بود ترفندهایی را در حوزه فناوری و آی تی بلد بودند که تاکنون شاید کمتر کسی در این منطقه  با آن آشنایی داشته باشد. مثل انتقال پول دیجیتال با تلفن همراه بدون استفاده از نرم افزارهای بانکی  یا از نرم افزارهای خاصی جهت شتاب بخشیدن به سرعت اینترنت استفاده می کردند تا سرعت حلزونی اینترنت حداقل به سرعت لاک پشتی ارتقاء یابد.
نکته حایز اهمیت دیگر اینکه  بعضی ها گوشی موبایلشان را به چوب دستی بسته و آن را بر پشت بام نصب نموده و 2 رشته کابل طویل به آن متصل و آویزان بود که یکی کار شارژ مبایل را انجام می داد و دیگری به کامپیوتر وصل بود تا بتوانند به لحاظ سرعت و پایداری بهتر از سیگنالهای  ایرانسل استفاده کنند و البته می دانید که  اینگونه با با ورزش اندک بادی در سیم کشی اختلال به وجود می آید و آنان دوباره باید کابلها را از نو چک و تنظیم کنند گرچه  امکان سقوط از پشت بام هم وجود دارد. کاش مسئولین مخابرات استان این همه شور و شوق و اشتیاق را در می یافتند و اقدام به راه اندازی اینترنت موثر ، مطلبوب و پایدار در سراسر استان     می کردند تا جوانان تشنه فناوری اینگونه جانشان را به خطر نمی انداختند.  با وضعیت موجود اینترنت در استان یکی از برنامه های اساسی و اولویت دار طرح تحول بنیادین آموزش و پرورش  که توسط وزیر محترم به صورت جدی در حال پیگیری می باشد هوشمندسازی مدارس و تبدیل محتوا آموزشی از حالت سنتی و فیزیکی  به صورت و در قالب محتوای دیچیتال و چند رسانه ای می با شد که اصلی ترین بستر آن شبکه و دسترسی به اینترنت و شبکه ملی می باشد اما از آنجائیکه  در بیش از  90 درصد این شهرستان  دسترسی به شبکه دیتا وجود ندارد عملا این طرح  بزرگ و ملی بر زمین خواهد ماند. از منظری دیگر با توجه به اینکه شاخصه مهم قرن اخیر ارتباطات و سرعت نشر اطلاعات می باشد  نقش اصلی و اساسی در توسعه  هر جامعه را ابزارهای ارتباطی  بر عهده دارند یعنی با راه اندازی شبکه های ارتباطی مبتنی بر بستر دیتا می توان به تحولی شگرف در منطقه دست یافت. و بسیاری از هزینه های جاری  موجود کاست و آنها را در جایی دیگر استفاده نمود، اگر چه مهمترین مزیت آن رشد سطح آگاهی عمومی مردم است چیزی که  گاهاً مشاهده می شود با صرف هزینه های بسیار توسط دستگاه های دولتی نمی توان به آن رسید.
امیدوارم مسئولین شهرستان و استان حساسیت و اهمیت مسئله را دریافته و در جهت رفع مشکل اینترنت  پیگیری و اقدام لازم را بعمل آورند مثلاً با راه اندازی اینترنت وایمکس می توان به سادگی هم عطش جوانان بگ را چواب داد و هم از هزینه های سرسام آور کابل کشی کاست و هم با سرعت هرچه تمامتر تمام مناطق را تحت پوشش برد و هم به توسعه منطقه کمک کرد به امید آنروز





نوع مطلب :
برچسب ها : بوگ، قصرقند، نیکشهر،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 29 دی 1390

با استعفای هدایت الله میرمرادزهی فرماندار نیکشهر  شایعات زیادی بر سر زبانها افتاد دال بر اینکه سکان هدایت و فرمانروایی این شهرستان بر دستان فلان شخص گذاشته خواهد شد تا جایی که گفته شد حکم صدارت میهنی فرماندار سابق سرباز صادر و معرفی وی به نیکشهری ها هر هفته به هفته آتی موکول می شد قوت این شایعه تا آنجا بود که حتی در سایت استانداری در قسمت شهرستان نیکشهر تصویر و عنوان فرماندار نیکشهر تصویر و عنوان آقای میهنی درج شده بود. ولی اما هنوز هم نیکشهری ها چشم به راه دوخته اند که طلسم صندلی های خالی این شهرستان کی شکسته می شود و کدامین شخص در مرکز فرمانروایی این شهرستان رحل اقامت خواهد گزید تا شاید پس از آن نیز طلسم صندلی خالی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز باز شود و خادمانی شایسته خدمتگزاری مردم این منطقه یافت شود اگر چه مشخص نیست تفاوت این شهرستان با شهرستانهای دیگر در چیست یا چه شرایطی در این شهرستان حاکم است که مسئولین بالا دست این چنین در گزینش مسئولین مردد مانده اند  و حاضرند تمام امورات این شهرستان به مدت چندین ماه به حالت تعلیق در آید اما حاضر به انتصاب مدیران جدید در این شهرستان نیستند.
جالب است پس از استعفای سرپرست اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی نیکشهر رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی کنارک با حفظ سمت به عنوان سرپرست اداره نیکشهر منصوب شد اما تنها تاثیر حضور ایشان این بود که اداره کنارک فاقد خودرو و اداره نیکشهر دارای یک دستگاه خودرو بود که ایشان به لحاظ سکونت در کنارک و اولویت کار در آن شهرستان خودرو مزبور را زیر پا گذاشت و از نیکشهر رفت. با توجه به تغییر مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی انتظار می رفت مدیر کل جدید رئیس یا سرپرست مستقلی را منصوب نمایند که متاسفانه این گونه نشد گفته می شود با توجه به کمبود نیرو در این اداره کل امکان اعزام نیرو جدید وجود ندارد.
خلاصه فعلا ما نیکشهری ها با برادران قصرقند ی و همینطور شهروندان فنوجی در یک بلا تکلیفی مشترک و عذاب آور قرار داریم و همه با هم در تب یک فرماندار  می سوزیم و این درد مشترک ماست پیشنهاد می شود با توجه به اینکه درد برادران قصرقندی کهنه تر و قدیمی تر است حداقل بیایند ما را به قصرقند ملحق و این شهرستان را تشکیل دهند تا حداقل آنان به آرزوی دیرینه شان برسند.
چه اشکال دارد چند سال ما زیر نظر آنان باشیم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه